- نویسنده: نیلوفر
- تاریخ:جمعه 21 بهمن 1390
- بازدید این مطلب: مرتبه
نه تو می مانی و نه انــدوه و نه هیچکــس از مردم این آبادی... به حبــاب نگـــــــران لـب یک رود قســــم.... و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشــت... غصــه هم می گذرد.... آنچنانی که فقط خاطــــره ای خواهــد مانـد..... لحظــه ها عریاننــد... برتن لحظــه خود جامــه ی اندوه مپوشـان هرگــز;
طبقه بندی: شعر،


