وبلاگicon
?

اشکهای تنهایی من - مطالب ابر فروغ فرخزاد

و خداوند نیلوفر را آفرید تا مرداب تنها نباشد...

?

مرا ببخش و مگو او وفا نداشت

  • نویسنده: نیلوفر
  • تاریخ:چهارشنبه 1 دی 1389
  • بازدید این مطلب: مرتبه
رفتم، مرا ببخش و مگو او وفا نداشت

راهی بجز گریز برایم نمانده بود

این عشق آتشین پر از درد بی امید

در وادی گناه و جنونم كشانده بود
 
رفتم، كه داغ بوسه پر حسرت ترا

با اشك های دیده ز لب شستشو دهم

رفتم كه ناتمام بمانم در این سرود

رفتم كه با نگفته بخود آبرو دهم

رفتم مگو، مگو، كه چرا رفت، ننگ بود

عشق من و نیاز تو و سوز و ساز ما

از پرده خموشی و ظلمت، چو نور صبح

بیرون فتاده بود به یكباره راز ما

رفتم كه گم شوم چو یكی قطره اشك گرم

در لابلای دامن شبرنگ زندگی

رفتم، كه در سیاهی یك گور بی نشان

فارغ شوم ز كشمكش و جنگ زندگی

من از دو چشم روشن و گریان گریختم

از خنده های وحشی توفان گریختم

از بستر وصال به آغوش سرد هجر

آزرده از ملامت وجدان گریختم

ای سینه در حرارت سوزان خود بسوز

دیگر سراغ شعله آتش ز من مگیر

می خواستم كه شعله شوم سركشی كنم

مرغی شدم به كنج قفس بسته و اسیر

روحی مشوشم كه شبی بی خبر ز خویش

در دامن سكوت به تلخی گریستم

نالان ز كرده ها و پشیمان ز گفته ها

دیدم كه لایق تو و عشق تو نیستم 

این شعر از فروغ فرخزاده ازش خوشم میاد برا همینم تو وبلاگ براتون گذاشتم

 



طبقه بندی: شعر،
برچسب ها: مرا ببخش و مگو او وفا نداشت ، عشق آتشین پر از درد بی امید ، رفتم كه با نگفته بخود آبرو دهم ، لابلای دامن شبرنگ زندگی ، روحی مشوشم كه شبی بی خبر ز خویش ، دیدم كه لایق تو و عشق تو نیستم ، فروغ فرخزاد ،
?
?

من از نهایت شب حرف میزنم

  • نویسنده: نیلوفر
  • تاریخ:سه شنبه 11 آبان 1389
  • بازدید این مطلب: مرتبه
من از نهایت شب حرف میزنم      من از نهایت تاریکی    واز نهایت شب

حرف میزنم

اگر به خانه من آمدی   برای من ای مهربان    چراغ بیاوز و یک دریچه

 که از آن به ازدحام کوچهءخوشبخت بنگرم




طبقه بندی: شعر،
برچسب ها: من از نهایت شب حرف میزنم ، فروغ فرخزاد ، اگر به خانه من آمدی ، ازدحام کوچهءخوشبخت ،
?
?

کاش چون پاییز بودم...

  • نویسنده: نیلوفر
  • تاریخ:پنجشنبه 6 آبان 1389
  • بازدید این مطلب: مرتبه
 کاش چون پاییز بودم...کاش چون پاییز بودم

              کاش چون پاییز خاموش بودم و ملال انگیز بودم

برگهای آرزوهایم یکایک زرد شد 

              آفتاب دیدگانم سرد میشود  

    آسمان سینه ام پردرد میشود

ناگهان طوفان اندوهی بجانم چنگ میزد

          اشکهایم همچو باران دامنم را رنگ میزد

وه...چه زیبابود اگر پاییز بودم  

                    وحشی پرشور و رنگ آمیز بودم

در کنارم قلب عاشق شعله میزد 

          در شرار آتش دردی نهانی
نغمه من...




طبقه بندی: شعر،
برچسب ها: کاش چون پاییز بودم... ، آفتاب دیدگانم سرد ، طوفان اندوه ، وحشی پرشور و رنگ آمیز ، شرار آتش ، فروغ فرخزاد ،
?
?

مرگ من روزی فرا خواهد رسید

  • نویسنده: نیلوفر
  • تاریخ:چهارشنبه 10 شهریور 1389
  • بازدید این مطلب: مرتبه
مرگ من روزی فرا خواهد رسید
در بهاری روشن از امواج نور
در زمستانی غبار آلود ودور
یا خزانی خالی از فریاد وشور
دیدگانم همچو دالان های تار
گونه هایم همچو مرمرهای سرد
ناگهان خوابی مرا خواهد گرفت
من تهی خواهم شد از فریاد درد

لیک دیگر پیکر سرد مرا
می فشارد خاک دامنگیر خاک
بی تو دور از ضربه های قلب تو
قلب من می پوسد انجا زیر خاک
.



طبقه بندی: شعر،
برچسب ها: مرگ ، مرگ من روزی فرا خواهد رسید ، گونه هایم همچو مرمرهای سرد ، می فشارد خاک دامنگیر خاک ، قلب من می پوسد انجا زیر خاک ، فروغ فرخزاد ،
?

آخرین مطالب

]